یک هفته ای می شد مثل جنازه افتاده بودم گوشه خونه، دم امتحانا اونم برای من شب امتحانی مکافاتی بود. قرار بود تو هفته گذشته برای یک بازدید ماجراجویانه به  همره چند تن از دوستان به لوت شمالی برم که هزار و یک علت دست به دست هم دادن و عازم نشدم. متاسفانه تو این سفر برای دوستان حادثه برهورد با مین پیش اومد و یکی از این بزرگان فوت شد. امیر طالبی عزیز رو اگزچه از نزدیک ملاقات نکردم هیچگاه اما تا اونجایی که دورا دور ازش شناخت داشتم متاثر شدم. برای  شناسایی حیات وحش  ایران تو مناطق کویری خیلی زحمت کشیده بود، روحش شاد.

مقاله ای که به همراه چند تا از دوستان تو کنفرانس مالزی داده بودیم برای ارائه شفاهی پذیرفته شد و خب البته هیچ کدوممون هم برای ارائه نرفتیم! نمیدوم شاید اگه هنوز می خواستم تو زمینه عمران درس بخونم و رشته ام رو عوض نکرده بودم می رفتم برای ارائه اما با حال و احوال فعلی نتونستم با خودم کنار بیام برای رفتن، تا چه پیش آید.

1 پاسخ به بیماری نوشت!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت − یک =

من هر جا بمانم مثل آب راکد می گندم

باید مسافر بود وهمیشه در راه بود

هیچ شهری آخرین شهر نیست وهیچ چشمه ای آخرین چشمه نیست

من مرد راه و سفرم، ولگرد وکوله بار بردوش...

ابن مشغله - نادر ابراهیمی